پشت پرچین دلتنگی هایم
نبض احساس می زند...
واژه واژه خواب های شیرین
سرک می کشد...
کسی بغض های سردم را
در گلوی خشکیده ی تقدیر می دمد...
دلشوره های دمادم
میان چشمهای تارم
سوسو می زند...
امشب چشمهایم را به پرنده ی مهاجر خیالت دخیل بسته ام...
ای کاش اجابتم کند
میان حبس دلتنگی هایم...
می شود بشکند بغض سرد تقدیر؟!!!
نبض احساس می زند...
واژه واژه خواب های شیرین
سرک می کشد...
کسی بغض های سردم را
در گلوی خشکیده ی تقدیر می دمد...
دلشوره های دمادم
میان چشمهای تارم
سوسو می زند...
امشب چشمهایم را به پرنده ی مهاجر خیالت دخیل بسته ام...
ای کاش اجابتم کند
میان حبس دلتنگی هایم...
می شود بشکند بغض سرد تقدیر؟!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 4:45 توسط
|