دهن پنجره از رفتن تو وا مانده
قاب عکسی شده این پنجره و رفتن تو
مثل یک منظره در حافظه اش جا مانده
چندتا عکس و دو خط نامه و یک دفتر شعر
تکه هایی است که از روح تو این جا مانده
بی تو تقویم پر از خاطره های خوشمان
زیر لب گفت فقط روز مبادا مانده
قاب عکسی شده این پنجره و رفتن تو
مثل یک منظره در حافظه اش جا مانده
چندتا عکس و دو خط نامه و یک دفتر شعر
تکه هایی است که از روح تو این جا مانده
بی تو تقویم پر از خاطره های خوشمان
زیر لب گفت فقط روز مبادا مانده
بقدری که نمیدانی بودن یا نبودنت فرقی به حالِ آدمِ پیش رویَت دارد یا نه!
همانقدر که چیزی او را وادار به ماندن میکند، پای رفتن هم دست بردارش نیست!
یک جور نصف و نیمه بودن که آزاردهنده ترین رابطه های آسیب زاست؛
رابطه هایی که هرلحظه اش ترس و اضطراب،هر روزش بغض و خفقان است.
بعضی از آدم ها در رابطه، شبیه کارهای ناتمامی هستند که تا به انتها نرسانی، ذهنت همچنان درگیر و آشفته خواهد بود.
در این رابطه ها که دوست داشتن جایگاه محکمی ندارد، عشق کابوسی ترسناک تلقی میشود که روز به روز بیشتر تو را در خودش فرو می برد !
باید رها شد و نجات پیدا کرد از رابطه هایی که بنام عشق تو را درهم میشکند...
گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه
دیوانه کنندهترین حس دنیاست...
ظاهر آرومی داره و بیخطر بنظر میاد،
اما وقتی به دستت کشیده میشه و دستتو میبره سوزشِ وحشتناکی داره...
خیلی از آدم ها هم همینن...
مثلِ برگه های کاغذی یک دفتر آروم و بیخطر بنظر میان...
اما یجایی که انتظارشو نداری جوری بهت زخم میزنن
که علاوه بر شوکه شدن،
زخمش سوزش عمیقی توی قلبت ایجاد میکنه و سالیان سال فراموشت نمیشه...
حواسمون به آروم های پرخطرِ زندگیمون باشه...!